هدفگذاری و مدیریت زمان در دوره دکتری؛ از هدف بزرگ تا برنامه هفتگی
دکتری هدفی چندساله است و هدفهای دور معمولاً بیشتر اضطراب میآورند تا انگیزه. این فصل نشان میدهد چطور مسیر را به گامهای کوچک بشکنید، بفهمید وقتتان کجا میرود و انرژیتان را روی کارهایی بگذارید که بیشترین اثر را دارند.
«دکتری» هدفی است که چهار، پنج یا حتی شش سال با شما فاصله دارد. هدفی به این بزرگی و این دوری، کمتر انگیزه میدهد و بیشتر اضطراب میآورد. صبح که از خواب بیدار میشوید، «نوشتن رساله» آنقدر بزرگ است که نمیدانید امروز دقیقاً باید چه کار کنید. نتیجه معمولاً یکی از این دو است: یا روز را با کارهای کوچک و فوری پر میکنید و شب احساس میکنید هیچ کاری نکردهاید، یا آنقدر به کل مسیر فکر میکنید که از شروع کردن میترسید.
خبر خوب این است که هیچکدام از اینها نشانه تنبلی یا ناتوانی نیست. بیشتر وقتها مشکل از نبودِ ساختار است، نه نبودِ اراده. در این فصل از دوره زندگی در دوران دکتری یاد میگیریم هدف بزرگ دکتری را به گامهای کوچک و قابلاجرا بشکنیم، بفهمیم وقتمان واقعاً کجا میرود و انرژی محدودمان را روی کارهایی بگذاریم که بیشترین اثر را دارند. اگر فصل دوم درباره شروع دوره دکتری را خوانده باشید، این فصل ادامه طبیعی همان برنامه کاری است.
شش گام هدفگذاری در دوره دکتری
در همان هفتههای اول، چند ساعت (و اگر لازم شد چند روز) را صرف نوشتن هدفهای کوتاهمدت و بلندمدتتان کنید. شاید به نظر برسد این وقت را میشد صرف «کار واقعی» کرد، اما این خودش کار واقعی است. هدف نهایی، دفاع از رساله است؛ ولی برای رسیدن به آن باید مسیر را به ایستگاههای کوچکتر تقسیم کنید. هر ایستگاه که پشت سر گذاشته میشود، هم پیشرفت را قابلدیدن میکند و هم انگیزه میدهد.
گام ۱: تصویر بزرگ را روشن کنید، بعد آن را خرد کنید
اول به کل مسیر نگاه کنید: در پایان دکتری میخواهید به چه چیزی رسیده باشید؟ چه پرسشی را پاسخ داده باشید، چند مقاله منتشر کرده باشید، چه مهارتهایی یاد گرفته باشید؟ بعد این تصویر را به بازههای زمانی کوتاهتر تقسیم کنید: پایان شش ماه اول، پایان سال اول، پایان سال دوم و همینطور تا آخر. این هدفها را کلی بنویسید، چون تقریباً قطعاً با گذر زمان و تغییر پروژه عوض خواهند شد. اینکه عوض شوند ایرادی ندارد؛ نبودنشان ایراد دارد.
گام ۲: فهرست اقدامها را بنویسید
برای هر هدف، فهرستی از کارهایی که برای رسیدن به آن لازم است تهیه کنید. کنار هر اقدام بنویسید چه چیزهایی لازم دارد: زمان تقریبی، دانش یا مهارت فنی، تجهیزات، نرمافزار، داده، مجوز یا کمک یک نفر دیگر. همین مرحله اغلب نشان میدهد که بخشی از برنامه به چیزی وابسته است که هنوز ندارید؛ مثلاً آموزش کار با یک دستگاه یا دسترسی به یک پایگاه داده. هرچه زودتر این وابستگیها را ببینید، کمتر غافلگیر میشوید.
گام ۳: اولویتبندی کنید
همه اقدامها هموزن نیستند. فهرست را مرتب کنید تا کارهایی که بیشترین اثر را در رسیدن به هدف دارند یا مانع کارهای دیگرند، بالای فهرست قرار بگیرند. یک سؤال ساده کمک میکند: «اگر این هفته فقط یک کار از این فهرست را انجام دهم، کدام کار بیشترین تفاوت را ایجاد میکند؟»
گام ۴: زمانبندی کنید
برای هر فعالیت مشخص کنید چقدر زمان میبرد و کی انجامش میدهید. بعضی کارها تکرارشوندهاند (مثلاً اجرای یک سری آزمایش یا جمعآوری داده در چند نوبت)؛ برای اینها هم زمان هر نوبت و هم زمان کل را تخمین بزنید. یک قاعده تجربی مفید: تخمین اولیهتان را کمی بیشتر کنید. تقریباً همه ما زمان لازم برای کارهای پژوهشی را کمتر از واقعیت تخمین میزنیم.
گام ۵: شروع کنید
وقتی برنامه آماده شد، بهترین کار این است که دست به کار شوید. برنامهریزی میتواند به پناهگاهی برای فرار از کار تبدیل شود؛ برنامهای که مدام صیقل داده میشود ولی اجرا نمیشود، فایدهای ندارد. در مسیر حتماً به موانعی برمیخورید؛ آزمایشی جواب نمیدهد، دادهای دیر میرسد، بازخوردی طول میکشد. پایداری یعنی با این موانع کنار بیایید و به روشهایی که برایتان جواب دادهاند اعتماد کنید.
گام ۶: ارزیابی و اصلاح کنید
بعد از هر مرحله، به هدفها و برنامه برگردید و بپرسید: به آنچه میخواستم رسیدم؟ اگر نه، چرا؟ نرسیدن به یک هدف دلیل دست کشیدن نیست؛ دلیلی برای اصلاح برنامه است. شاید تخمین زمان غیرواقعی بود، شاید اولویتها عوض شده، شاید به کمکی نیاز داشتید که نخواستید. این ارزیابی را منظم انجام دهید؛ مثلاً هر هفته یک مرور کوتاه و هر ماه یک مرور عمیقتر. در فصل ششم درباره پایش ماهبهماه پیشرفت این موضوع را مفصل باز میکنیم.
«روی مرور منابع کار کنم» هدف نیست؛ آرزوست. «تا پایان آبان، ۴۰ مقاله کلیدی را بخوانم و برای هرکدام یک یادداشت سهخطی بنویسم» هدف است. هدف خوب مشخص است (دقیقاً چه چیزی)، قابلسنجش است (از کجا بفهمم انجام شده)، واقعبینانه است (با منابع و زمانی که دارم شدنی است) و مهلت دارد.
| بازه | هدف کلی | نمونه اقدام مشخص |
|---|---|---|
| پایان دکتری | دفاع از رساله و انتشار نتایج | — |
| پایان سال اول | تصویب پروپوزال و آزمودن روش | نوشتن پیشنویس پروپوزال و اجرای یک مطالعه آزمایشی کوچک |
| پایان شش ماه اول | شناخت ادبیات و تعریف دقیق مسئله | مرور ۴۰ منبع کلیدی و نوشتن دو صفحه «شکاف پژوهشی» |
| این ماه | تسلط بر یک روش یا ابزار | گذراندن آموزش دستگاه یا نرمافزار و انجام سه تمرین |
| این هفته | پیشرفت در مرور منابع | خواندن ۸ مقاله و یادداشتنویسی در نرمافزار مدیریت منابع |
اگر هنوز پروپوزالتان تصویب نشده، همین جدول پایه خوبی برای بخش زمانبندی پروپوزال است. راهنمای نحوه نوشتن پروپوزال دکتری در این مرحله کمک میکند.
مدیریت زمان: مشکل کمبود وقت نیست
وقتی هدفها را مشخص کردید، مدیریت زمان کلید پایبندی به برنامه است. بیشتر ما آن احساس آزاردهنده را میشناسیم که زمان از لای انگشتهایمان میلغزد، یا روز تمام میشود و نصف کارهای مهم هنوز انجام نشده. احتمالاً گاهی به خودتان گفتهاید «فقط اگر چند ساعت بیشتر وقت داشتم…».
واقعیت این است که این احساس بیشتر به شیوه استفاده از زمان مربوط است تا کمبود واقعی آن. همه ما در هر روز همان ۲۴ ساعت را داریم. تفاوت در این است که چطور خرجش میکنیم؛ و مدیریت خوب زمان یکی از عوامل اصلی رسیدن به هدفهایی است که برای خودمان گذاشتهایم. این حرف به معنای سرزنش نیست. بسیاری از دانشجویان دکتری در ایران همزمان کار میکنند، تدریس میکنند یا مسئولیت خانوادگی دارند و واقعاً زمان کمتری برای رساله دارند. اما حتی در این شرایط، شناختن الگوی مصرف زمان کمک میکند همان زمان محدود هدفمندتر خرج شود.
ریتم انرژی خودتان را بشناسید
شاید ندانید که سطح انرژی و تمرکزتان در طول روز ثابت نیست. بیشتر آدمها در ساعتهای مختلف شبانهروز کارایی متفاوتی دارند. احتمالاً میدانید «صبحی» هستید یا «شبی»، اما آیا دقیقاً میدانید در چه ساعتهایی انرژیتان اوج میگیرد و در چه ساعتهایی افت میکند؟ این دانستن ارزش زیادی دارد: کارهای سنگین فکری مثل نوشتن، تحلیل یا طراحی آزمایش را در ساعتهای اوج بگذارید و کارهای سبکتر مثل پاسخ دادن به ایمیل، مرتب کردن فایلها یا کارهای اداری را در ساعتهای افت.
یک هفته ثبت فعالیتها
یکی از مفیدترین ابزارهای مدیریت زمان، ثبت فعالیتها است. همانطور که از آزمایشها یا مطالعاتتان در دفترچه پژوهش سابقه نگه میدارید، نگه داشتن سابقهای کتبی از همه فعالیتهای روزانه هم مفید است. این کار نشان میدهد وقتتان واقعاً کجا میرود و چه زمانی بهترین عملکرد را دارید.
چطور ثبت کنیم؟
- یک هفته معمولی را انتخاب کنید. هفتهای که امتحان، سفر یا تعطیلات ندارد.
- رفتارتان را عوض نکنید. هدف دیدن واقعیت است، نه نمایش یک هفته ایدهآل. همانطور کار کنید که همیشه کار میکنید.
- هر بار که فعالیت عوض میشود، بنویسید. ساعت شروع، ساعت پایان و اینکه چه کار کردید. «۱۰:۱۵ تا ۱۰:۴۰، ایمیل»؛ «۱۰:۴۰ تا ۱۱:۰۵، گفتوگو در راهرو»؛ «۱۱:۰۵ تا ۱۲:۳۰، تحلیل داده».
- سطح انرژی را هم یادداشت کنید. کنار هر بازه، از ۱ تا ۵ بنویسید چقدر سرحال و متمرکز بودید.
- وقفهها را جدی بگیرید. سر زدن به شبکههای اجتماعی، چک کردن پیامها و وقفههای کوتاه را هم بنویسید؛ همینها معمولاً بیشترین غافلگیری را دارند.
از سوابق یاد بگیرید
بعد از یک هفته، به یادداشتها برگردید و تحلیلشان کنید. اصلاً عجیب نیست اگر ببینید زمان زیادی را صرف کارهایی کردهاید که پایین فهرست اولویتها بودهاند. چند سؤال برای تحلیل:
- چند ساعت از هفته واقعاً صرف کار پژوهشی متمرکز شد؟
- بیشترین وقت در کدام فعالیتهای کمارزش رفت؟
- در چه ساعتهایی سطح انرژیام بالاتر بود و در آن ساعتها چه میکردم؟
- چه چیزهایی بیشترین وقفه را ایجاد کردند؟
- کدام کارها بیشتر از آنچه فکر میکردم طول کشیدند؟
پاسخ این سؤالها پایه تغییرهای کوچک اما اثرگذار است: جابهجا کردن نوشتن به ساعت اوج، دستهبندی ایمیلها در دو نوبت روزانه، یا خاموش کردن اعلانها در ساعتهای کار عمیق.
ابزار تعاملی: وقت شما کجا میرود؟
بعد از یک هفته ثبت فعالیت، ساعتها را در دستههای زیر وارد کنید تا سهم هر دسته را ببینید. اطلاعات فقط در مرورگر خودتان محاسبه میشود و جایی ذخیره نمیشود.
فهرست کارها: ساده اما قدرتمند
ابزار مفید دیگر، فهرست کارها است؛ روزانه یا هفتگی، هرکدام که برای شما بهتر کار میکند. فهرست کارها یعنی فهرستی از همه کارهایی که برای رسیدن به هدفتان باید انجام دهید. هرچه کاری را انجام دادید، خط بزنید. این خط زدن کوچک، حس پیشرفت واقعی میدهد.
بعضی آدمها ذاتاً فهرستنویساند و بعضی نه. شاید تا امروز خودتان را آدم فهرستنویسی نمیدانستید، اما وقتی همزمان چند کار متفاوت، چند نوع وظیفه یا چند تعهد دارید (که در دوره دکتری تقریباً همیشه همینطور است)، فهرست کارها ضروری میشود.
فهرست کارها با همه سادگی، هم ابزار سازماندهی است و هم ابزار کاهش استرس. مشکلات وقتی فقط در ذهن ما رها شوند، بزرگتر از واقعیت به نظر میرسند. ممکن است احساس کنید آنقدر کار دارید که فرصت انجام هیچکدام را ندارید. نوشتن، این ابر مبهم را به فهرستی از کارهای مشخص تبدیل میکند و ذهن را برای فکر کردن آزاد میکند.
کارهای بزرگ را آنقدر بشکنید که ترسناک نباشند
راهحل ساده احساس سرگیجه این است: کارها را بنویسید و اگر بزرگاند، به اجزای سازندهشان بشکنید. اگر هنوز هم بزرگ و غیرقابلکنترل به نظر میرسند، دوباره بشکنید؛ آنقدر که هر جزء کاری باشد که میدانید چطور در یک جلسه کاری انجامش دهید. «نوشتن فصل روش» ترسناک است؛ «نوشتن یک پاراگراف درباره معیارهای انتخاب نمونه» نیست.
بعد میتوانید این کارها را به ترتیب اهمیت انجام دهید. این فرایند کمک میکند کارهای مهم را از کارهای کماهمیت و وقتگیر جدا کنید و از ناامیدی ناشی از حجم کار در امان بمانید.
| فوری | غیرفوری | |
|---|---|---|
| مهم | همین حالا انجام دهید: مهلت ثبت پروپوزال، اصلاحاتی که استاد تا فردا خواسته | زمان ثابت برایش بگذارید: نوشتن منظم، یادگیری روش جدید، مرور منابع. اینجا جایی است که دکتری ساخته میشود. |
| کماهمیت | محدود یا واگذار کنید: بیشتر ایمیلها، بعضی درخواستهای اداری | حذف کنید: سر زدن بیهدف به شبکههای اجتماعی، مرتب کردن بیپایان فایلها |
نکته مهم این ماتریس آن است که کارهای «مهم اما غیرفوری» هیچوقت خودشان فریاد نمیزنند. اگر برایشان زمان ثابت نگذارید، همیشه قربانی کارهای فوری میشوند.
چندکاری: آیا واقعاً جواب میدهد؟
چندکاری یعنی انجام بیش از یک کار در یک زمان: حرف زدن با تلفن در حین چک کردن ایمیل، ناهار خوردن و خواندن خبر در حین ثبت دادههای آزمایش. وقتی فشار کار زیاد است، وسوسه میشویم کارهای بیشتری را همزمان پیش ببریم تا وقت کمتری مصرف شود. اما هرچه بیشتر تلاش میکنیم در زمان کمتر کار بیشتری انجام دهیم، کیفیت و کارایی معمولاً پایینتر میآید.
دلیلش این است که ذهن ما در واقع کارها را «همزمان» انجام نمیدهد؛ مدام میان آنها جابهجا میشود. هر جابهجایی هزینه دارد: چند لحظه طول میکشد تا دوباره رشته فکر را پیدا کنید. در کارهای ساده و تکراری این هزینه ناچیز است، اما در کارهای فکری پیچیده مثل نوشتن استدلال یا طراحی تحلیل، میتواند کیفیت کار را به شکل محسوسی پایین بیاورد. در کار آزمایشگاهی هم چندکاری خطر اشتباه در ثبت داده یا حتی خطر ایمنی دارد.
به جای چندکاری، روز را به بلوکهای زمانی تقسیم کنید و در هر بلوک فقط یک نوع کار انجام دهید. مثلاً ۹۰ دقیقه نوشتن با اعلانهای خاموش، بعد ۲۰ دقیقه ایمیل و پیام. کارهای کوچک مشابه را هم دستهبندی کنید: همه تماسها پشت سر هم، همه کارهای اداری در یک نوبت.
اصل ۸۰/۲۰ در دکتری
اصل ۸۰/۲۰ که به نام اقتصاددان ایتالیایی، ویلفردو پارتو، شناخته میشود، میگوید رابطه میان ورودی و خروجی بهندرت متناسب است. وقتی این اصل را در کار پژوهشی به کار ببریم، به این معناست که بخش کوچکی از تلاشهای ما (بهطور نمادین ۲۰ درصد) بخش بزرگی از نتایج (بهطور نمادین ۸۰ درصد) را میسازد. این اعداد دقیق و علمی نیستند؛ یک قاعده سرانگشتیاند برای یادآوری اینکه همه تلاشها همارزش نیستند.
دو جا برای به کار بستن این اصل در دکتری:
- به آدمهای اطرافتان نگاه کنید. احتمالاً بخش کوچکی از همکاران و همگروهیها، بیشترین حمایت واقعی را به شما میدهند. اینها حامیان واقعی شما هستند. برای یادگیری از آنها و تقویت این رابطهها وقت بگذارید.
- به کار خودتان از نزدیک نگاه کنید. به دامنه پروژهتان فکر کنید و بپرسید: «روی کدام بخش کوچک از کارم باید تمرکز کنم که بیشترین نتیجه را بدهد؟»
روی کدام بخش تمرکز میکنید؟
نشانههایی که وقتتان صرف «۸۰ درصد کماثر» میشود
- روی کارهایی کار میکنید که دیگران از شما خواستهاند و سهم کمی در هدفهای خودتان دارند.
- بیشتر وقت درگیر کارهای «فوری» هستید.
- زمان زیادی را صرف کارهایی میکنید که در آنها مهارت خاصی ندارید و میشد از کسی کمک گرفت.
- کارها مدام خیلی بیشتر از آنچه انتظار داشتید طول میکشند.
- همیشه از اینکه با این همه تلاش پیشرفت کمی دارید، گلایه میکنید.
نشانههایی که روی «۲۰ درصد پراثر» هستید
- درگیر فعالیتهایی هستید که هدفهای اصلی پروژه را پیش میبرند.
- روی کارهایی کار میکنید که شاید دوستشان نداشته باشید، اما میدانید به تصویر بزرگ مربوطاند.
- برای کارهایی که بهتنهایی از پسشان برنمیآیید، کمک میخواهید.
- در پایان روز احساس میکنید قدمی واقعی برداشتهاید.
اجرای اصل ۸۰/۲۰ در عمل
- فهرست کامل کارهای هفته را بنویسید.
- کنار هر کار بپرسید: اگر این کار انجام نشود، چه اتفاقی برای هدفهای اصلیام میافتد؟
- دو یا سه کار پراثر را علامت بزنید و آنها را در ساعتهای اوج انرژی بگذارید.
- کارهای کماثر را کوچک کنید: سریعتر، سادهتر، در نوبتهای دستهای، یا اگر میشود حذف کنید.
- یاد بگیرید «نه» بگویید، یا حداقل «الان نه». مثلاً: «دوست دارم کمک کنم، اما تا پایان این هفته روی تحلیل فصل سوم متمرکزم؛ هفته بعد چطور است؟»
این همه ممکن است بهطرز ناامیدکنندهای ساده به نظر برسد. اگر تردید دارید، چند روز امتحانش کنید و ببینید چه اتفاقی میافتد. آگاهی بیشتر از شیوه کار و زمانی که صرف هر فعالیت میکنید، کمک میکند این اصل را بهتر بفهمید. وقتی ببینید زمان بیشتری برای کارهای ضروری پیدا کردهاید، خودتان قانع میشوید.
اهمالکاری و کارهای بزرگ ترسناک
هیچ بحثی درباره مدیریت زمان در دکتری بدون اهمالکاری کامل نیست. تقریباً هر دانشجوی دکتری، تجربه کرده که کاری مهم را روزها و هفتهها عقب بیندازد. اهمالکاری معمولاً تنبلی نیست؛ بیشتر وقتها راهی است برای فرار از احساسی ناخوشایند: ترس از اینکه نتیجه خوب نشود، نگرانی از قضاوت استاد، یا سردرگمی درباره اینکه از کجا باید شروع کرد.
چند راهکار عملی که به بسیاری از دانشجویان کمک میکند:
- قدم اول را مضحکوار کوچک کنید. «فقط فایل را باز میکنم و عنوان بخش را مینویسم.» شروع کردن سختترین بخش است؛ بعد از شروع، ادامه دادن آسانتر میشود.
- زمانسنج بگذارید. ۲۵ دقیقه کار متمرکز و ۵ دقیقه استراحت. محدود بودن زمان، فشار «کامل بودن» را کم میکند.
- پیشنویس بد بنویسید. به خودتان اجازه بدهید نسخه اول بد باشد. اصلاح یک متن بد بسیار آسانتر از نوشتن روی صفحه سفید است.
- تعهد بیرونی بسازید. به یک همدورهای بگویید تا پنجشنبه چه چیزی برایش میفرستید، یا با چند نفر جلسههای «نوشتن جمعی» بگذارید.
- دلیل پنهان را بپرسید. از خودتان بپرسید: «دقیقاً از چه چیزی در این کار فرار میکنم؟» گاهی پاسخ نشان میدهد که به اطلاعات یا کمکی نیاز دارید که هنوز نخواستهاید.
اگر عقب انداختن کارها با بیانگیزگی مداوم، خستگی شدید، اضطراب یا غمگینی طولانی همراه است، ممکن است بیش از یک مسئله مدیریت زمان باشد. صحبت با مرکز مشاوره دانشگاه یا یک متخصص سلامت روان در این شرایط کاملاً منطقی است.
قالب برنامه هفتگی دانشجوی دکتری
یک نمونه برای الهام گرفتن، نه برای کپی کردن. ساعتها را با ریتم انرژی و تعهدهای خودتان تنظیم کنید.
| بازه | شنبه تا سهشنبه | چهارشنبه | پنجشنبه |
|---|---|---|---|
| ساعتهای اوج (مثلاً ۸ تا ۱۱) | کار عمیق: نوشتن، تحلیل، طراحی | کار عمیق | نوشتن آزاد یا مطالعه عمیق |
| میانه روز | آزمایش، جمعآوری داده، کار عملی | جلسه گروه یا استاد راهنما | مرور هفتگی و برنامه هفته بعد |
| بعدازظهر | مطالعه منابع، ایمیل در یک نوبت | کارهای اداری دستهای | استراحت، خانواده، تفریح |
| پایان روز | ۱۰ دقیقه: ثبت پیشرفت در دفترچه و نوشتن «قدم بعدی» برای فردا | ||
بخش مهم این قالب «مرور هفتگی» است: ۳۰ دقیقه در پایان هفته که ببینید چه کردید، چه نکردید و هفته بعد سه کار پراثرتان چیست. همین عادت ساده، بسیاری از سردرگمیها را از بین میبرد. برای دیدن تصویر کلانتر مسیر، نقشه راه موفقیت آکادمیک را هم ببینید.
مرور هفتگی در پنج گام
- جمع کردن: همه یادداشتها، کاغذها، ایمیلهای علامتخورده و ایدههای پراکنده هفته را در یک جا جمع کنید.
- نگاه به عقب: فهرست کارهای هفته را مرور کنید. چه انجام شد؟ چه نشد؟ چرا؟ بدون سرزنش، فقط با کنجکاوی.
- نگاه به هدفها: هدفهای ماهانه و ششماهه را دوباره بخوانید. آیا هنوز معتبرند؟ آیا کارهای این هفته به آنها نزدیکترتان کرد؟
- انتخاب سه کار پراثر: برای هفته بعد سه کار مشخص انتخاب کنید که بیشترین اثر را در هدفها دارند و برایشان در تقویم زمان بگذارید.
- یک پیروزی را یادداشت کنید: حتی کوچک. در فصل جشن گرفتن موفقیتها میبینیم چرا دیدن پیشرفتهای کوچک برای انگیزه حیاتی است.
مدیریت انرژی، نه فقط مدیریت زمان
برنامهای که روی کاغذ بینقص است، اگر انرژی اجرایش را نداشته باشید، فایدهای ندارد. دکتری یک ماراتن است، نه دوی سرعت. بسیاری از دانشجویان در ماههای اول با شور زیاد شب و روز کار میکنند و در سال دوم یا سوم به خستگی عمیق میرسند. مدیریت زمان واقعی یعنی ریتمی بسازید که بتوانید سالها ادامهاش دهید.
- خواب را قربانی نکنید. کمخوابی مزمن تمرکز، حافظه و خلاقیت را پایین میآورد؛ دقیقاً همان تواناییهایی که کار پژوهشی به آنها نیاز دارد. چند ساعت کار اضافه شبانه معمولاً با کاهش کیفیت کار روز بعد جبران میشود.
- استراحت را برنامهریزی کنید. وقفههای کوتاه در طول روز و دستکم یک روز کامل بدون کار دانشگاهی در هفته، تجمل نیست؛ بخشی از برنامه کاری است.
- بدن را فراموش نکنید. پیادهروی کوتاه بعد از ناهار، ورزش منظم و حتی چند دقیقه کشش در میان ساعتهای طولانی پشت میز، به بازیابی انرژی ذهنی هم کمک میکند.
- کارهای پرانرژی را با کارهای کمانرژی متعادل کنید. بعد از یک بلوک سنگین نوشتن، کاری سبکتر مثل مرتب کردن منابع یا پاسخ به ایمیلها انجام دهید تا ذهن فرصت بازیابی پیدا کند.
- به نشانههای خستگی گوش دهید. اگر چند روز پشت سر هم یک پاراگراف را ده بار میخوانید و چیزی نمیفهمید، شاید به استراحت نیاز دارید، نه به تلاش بیشتر.
داستان فرضی: هفتهای که یوسف عوض شد
این داستان ساختگی است و برای روشنتر شدن مفاهیم این فصل نوشته شده است.
یوسف دانشجوی سال اول دکتری بود و هر روز ده ساعت در دانشکده میماند. با این حال، در پایان ماه دوم احساس میکرد تقریباً هیچ پیشرفتی نداشته. به پیشنهاد یک همگروهی، یک هفته همه فعالیتهایش را ثبت کرد. نتیجه غافلگیرکننده بود: از حدود پنجاه ساعت حضور، کمتر از دوازده ساعت صرف کار پژوهشی متمرکز شده بود. بقیه وقت میان ایمیل، کمک به دیگران، جلسههای بیبرنامه، جستوجوهای پراکنده و وقفههای کوتاه اما پرتعداد پخش شده بود. یوسف همچنین دید که بهترین ساعتهای تمرکزش، صبح زود، معمولاً صرف خواندن ایمیل میشد.
یوسف سه تغییر داد. اول، هدفهای ششماههاش را نوشت و هرکدام را به کارهای هفتگی شکست. دوم، ساعت هشت تا یازده صبح را «بلوک نوشتن» نامید، اعلانها را خاموش کرد و ایمیل را به ساعت یازده و چهار بعدازظهر منتقل کرد. سوم، با احترام به دو همگروهی که مدام از او کمک میخواستند گفت که بعدازظهرها در دسترس است، نه صبحها. یک ماه بعد، یوسف همچنان ده ساعت در دانشکده نمیماند؛ بیشتر روزها هشت ساعت میماند. اما زمان کار متمرکزش تقریباً دو برابر شده بود و برای اولین بار پیشنویس بخشی از مرور منابع را برای استادش فرستاد.
- برنامهریزی برای یک «خودِ ایدهآل». برنامهای که فرض میکند هر روز ده ساعت با تمرکز کامل کار میکنید، از روز دوم شکست میخورد. برای آدمی که واقعاً هستید برنامه بریزید.
- جا نگذاشتن برای اتفاقهای پیشبینینشده. دستگاه خراب میشود، داده دیر میرسد، استاد اصلاحات میخواهد. حدود یکپنجم زمان را خالی نگه دارید.
- یکی گرفتن «مشغول بودن» با «پیشرفت». روزی که پر از جلسه و ایمیل بود، لزوماً روز پرثمری نبوده است. معیار، کارهای پراثری است که جلو رفتهاند.
- رها کردن کل برنامه بعد از یک هفته بد. هفتههای بد اتفاق میافتند. به جای کنار گذاشتن برنامه، در مرور هفتگی آن را اصلاح کنید و دوباره شروع کنید.
جمعبندی: زمان را مدیریت نمیکنیم، اولویتها را مدیریت میکنیم
هدف بزرگ دکتری را به هدفهای کوچک، مشخص و قابلسنجش بشکنید؛ برای هر هدف اقدامهای لازم را بنویسید، اولویتبندی و زمانبندی کنید، شروع کنید و منظم ارزیابی کنید. برای مدیریت زمان، اول بفهمید وقتتان واقعاً کجا میرود، ریتم انرژیتان را بشناسید، به جای چندکاری در بلوکهای تککاری کار کنید و انرژیتان را روی بخش کوچکی از کارها بگذارید که بیشترین نتیجه را میدهند. و یادتان باشد: هدف مدیریت زمان این نیست که هر دقیقه را پر کنید؛ این است که برای آنچه واقعاً مهم است، از جمله استراحت و زندگی، جا باز کنید.
چکلیست هدفگذاری و مدیریت زمان
برنامه دارید؛ حالا وقت ساختن مسیر است
این فصل بخشی از دوره زندگی در دوران دکتری با دکتر سعید جویزاده است؛ ۲۵ فصل از انتخاب گروه تا دفاع و بعد از آن.
سوالات متداول درباره هدفگذاری و مدیریت زمان در دکتری
دانشجوی دکتری روزانه چند ساعت باید کار کند؟
عدد ثابتی وجود ندارد و به رشته، شرایط شخصی و مرحله تحصیل بستگی دارد. مهمتر از تعداد ساعت حضور، تعداد ساعتهای کار متمرکز و پیوسته است. ثبت یک هفته فعالیت نشان میدهد چقدر از وقت شما واقعاً صرف کار پژوهشی میشود.
چطور هدف بزرگ دکتری را به هدفهای کوچک تقسیم کنم؟
از تصویر پایان دکتری شروع کنید، آن را به هدفهای سالانه و ششماهه بشکنید و بعد هر هدف را به اقدامهای هفتگی مشخص و قابلسنجش تبدیل کنید. هر اقدام باید کاری باشد که بدانید چطور در یک یا چند جلسه کاری انجامش دهید.
اصل ۸۰/۲۰ در دکتری یعنی چه؟
یعنی بخش کوچکی از تلاشها بخش بزرگی از نتایج را میسازد. در عمل یعنی هر هفته دو یا سه کار پراثر را شناسایی کنید، آنها را در ساعتهای اوج انرژی انجام دهید و کارهای کماثر را کوچک، دستهبندی یا حذف کنید.
چندکاری برای دانشجوی دکتری مفید است؟
برای کارهای فکری پیچیده معمولاً نه، چون جابهجایی مداوم میان کارها تمرکز و کیفیت را پایین میآورد. بهتر است در بلوکهای زمانی تککاری کار کنید و کارهای کوچک مشابه را در نوبتهای دستهای انجام دهید.
با اهمالکاری در نوشتن رساله چه کنم؟
قدم اول را بسیار کوچک کنید، با زمانسنج کار کنید، به خودتان اجازه نوشتن پیشنویس بد بدهید و تعهد بیرونی بسازید. اگر اهمالکاری با بیانگیزگی یا اضطراب طولانی همراه است، با یک متخصص صحبت کنید.
منبع الهام ساختار موضوعی: Gosling, P. & Noordam, B. Mastering Your PhD, Springer. متن این صفحه بازنویسی و شرح آموزشی است.